ادبیات تطبیقی و پژوهش های میان رشته ای

صفحه ي اصلي  -  تماس با ما  -  طراح قالب  

عكس تصادفي

 

جای کد

 

موضوعات

 

مقالات

دستور تطبيقي

نقد تطبيقي

ترجمه

شعر

معرفي كتاب

همایش

اخبار


 

لينک دوستان

 

دانشگاه سراسری بیرجند
سیستم جامع دانشگاهی گلستان
پژوهشگاه علوم و فناوری اطلاعات
شورای گسترش زبان وادب فارسی
فرهنگستان زبان وادبیات فارسی
پژوهشکده باقر العلوم
پژوهش های زبان وادبیات فارسی
فصلنامه مطالعات ادبیات تطبیقی
فهرست موضوعی عناوین مجلات کشور
بانک اطلاعات نشریات کشور
دانشگاه فردوسی مشهد
دانشگاه علامه طباطبایی
دانشگاه شهید باهنر کرمان
آفتاب
ساراشعر
انجمن ایرانی مطالعات فرهنگی وارتباطات
انجمن ادبیات تطبیقی آمریکا
انجمن ادبیات تطبیقی بریتانیا
انجمن ادبیات تطبیقی هند
انجمن ادبیات تطبیقی کانادا
شبکه اروپایی مطالعات ادبیات تطبیقی
مجله انجمن ادبیات تطبیقی آمریکا
دیوان شاعران عرب
کتابخانه آستان قدس رضوی

 

آرشيو

 

آذر 1392
شهریور 1392
مرداد 1392
تیر 1392
اسفند 1391
بهمن 1391
دی 1391
آبان 1391
مهر 1391
مرداد 1391
تیر 1391
اردیبهشت 1391
فروردین 1391
اسفند 1390
آبان 1390
مهر 1390
مرداد 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390

 

نويسنده

 

گروه زبان و ادبیات فارسی و ادبیات تطبیقی

 

آمار سايت

 

»
»تعداد بازديدها:
»کاربر: Admin

  اين وبلاگ را صفحه خانگي خود كن !  به مدير وبلاگ ايميل بزنيد !  ذخيره كردن صفحه!  اضافه کردن اين وبلاگ به علاقه منديها!  لينک RSS 
site map site map ror html site map
  Add to Technorati

 

ساعت

 


 

 

 كد جاوا

 


 

 

تبليغات


محل قرار گيري کد هاي بنر

ضرورت ادبیات تطبیقی در ایران

  نويسنده :  گروه زبان و ادبیات فارسی و ادبیات تطبیقی

1. در آمد

      فردینان برونتیر ( 1849- 1906 ) ، استاد ادبیات فرانسه و عضو فرهنگستان علوم فرانسه ، جمله نغزی دارد : " ما هرگز خودمان را نخواهیم شناخت اگر فقط خودمان را بشناسیم " ( به نقل از موهانتی 35 ).این جمله کوتاه بیانگر شاکله و فلسفه ادبیات تطبیقی به عنوان رشتهای دانشگاهی و میان رشته ای است که ماهیت و عملکرد آن در ایران چنان که باید و شاید شناخته نشده  است .  اغلب چنین  می انگارند که هدف  ادبیات تطبیقی مقایسه ادبیات ملل مختلف است و هرگاه پژوهشگری آثار ادبی دو شاعر ، دو نویسنده و یا دو موضوع را بایکدیگر مقایسه کرد وارد قلمرو ادبیات تطبیقی شده است . دلیل عمده این برداشت غلط کم حوصلگی و  بی التفاتی به نظریه های ادبی این رشته است  .

اصولا در هر شاخه از دانش بشری – اعم از علوم انسانی ، فنی و مهندسی ، تجربی و هنرهای زیبا – ارائه نظرات جدید و ابطال یا تکمیل نظریه های پیشین بر غنای مباحث افزوده اند و ، بدین سان ، باعث رشد و تکامل آن شاخه از دانش بشری شده اند . در مورد مطالعات ادبی نیز نظریه های جدید افق های تازه ای برای پژوهشگران ادبی گشوده اند .حسن آشنایی با نظریه های ادبی این است که نظریه همواره سوال های جدیدی را مطرح می کند و تفسیرهای قبلی را به چالش می کشد و منتقد را به تفکر وامی دارد و ، بدین سان، برزوایای پنهان متن  پرتومی افکند و افق های تازه ای را بر روی منتقد می گشاید . نظریه های ادبیات تطبیقی نیزاز این امر مستثنی نبوده و نیست .این شاخه ازدانش بشری براساس نظریه های استوار گردیده که به مرور زمان تغییر و تحول یافته است. مع الوصف ، به علت مغفول ماندن این رشته از علوم انسانی در ایران ، اغلب پژوهش های صورت گرفته یا فاقد چارچوب نظری اند یا نهایتا در حیطه نظریه های پوزیتویستی  ( اثبات گرایانه )قرن نوزدهم اروپا باقی می مانند . البته ،  ناگفته نماند  که شمار اندکی  از پژوهشگران ادبیات تطبیقی  ایران با توجه به نظریه های نوین ای رشته پژوهش های کاربردی ارزشمندی انجام داده اند . در این نوشتار برای توجیه ضرورت التفات به رشته ادبیات تطبیقی در ایران نگاهی اجمالی به پیشینه تاریخی ، نظریه ها ، زمینه های پژوهشی ،  گروه های دانشگاهی ،  انجمن ها و نشریات علمی ادبیات تطبیقی در  طول دوقرن گذشته در جهان خواهیم انداخت تا هم منظری فراخ تر و جامع تر برای آشنایی با این رشته فراهم آید ، و  هم دلایلی که برای ضرورت این شاخه از دانش بشری در ایران برمی شماریم  متکی بر اصول علمی و متقن باشد . به هر حال ، برای شروع هر کاری ابتدا باید  دانست  که گذشتگان و دیگران در این زمینه چه کرده اند تا هم از دانسته های آنان سود بریم و هم راه گذر به آینده را روشن تر ترسیم کنیم  .  بدیهی است بررسی دقیق روند تحولات نظری ادبیات تطبیقی به مجالی مستقل نیاز دارد که در فرصتی دیگر بدان خواهیم پرداخت .

2 . پیشینه تاریخی ادبیات تطبیقی

1.2. در اروپا

      ادبیات تطبیقی از نیمه دوم قرن نوزدهم در فرانسه با سخنرانی ها و  نوشته های  پژوهشگران فرانسوی  همچون آبل –  فرانسوا ویلمن(1790- 1870) و ژان – ژاک آمپر (1800- 1864) آغاز گردید .

                          در طول قرن  نوزدهم ، ادبیات تطبیقی هم رشته ای دانشگاهی و هم رویکردی نقادانه بود . احتمالا این مطلب برای  اولین  بار توسط

                          سنت بُو ( 1804- 1869)، یکی از پایه گذاران نقد مدرن ، مطرح گردید . در اولین مقاله ای که درباره ژان– ژاک آمپر در سال 1840

                          نوشت و آن را در چهره های معاصر چاپ کرد ،سنت بو از اصطلاح " تاریخ ادبیات تطبیقی " استفاده می کند ؛ و در دومین مقاله اش

                          در سال 1868که در دوشنبه های نو چاپ شد ، به " ادبیات تطبیقی " اشاره می کند.مقاله دوم او ابتدا در مجله دو جهان چاپ شد ،مجله

                          ای که عنوان و محتوای آن حکایت از آغاز رویکردی جدید در مطالعات ادبی می کرد .  بنابراین عبارت " ادبیات تطبیقی " که بعدها

                          بستر زایش رشته ادبیات تطبیقی گردید ، نیم قرن قبل از آنکه سنت بو از آن استفاده کند وجود داشته است . در هر حال ، تعیین  دقیق

                          تاریخ پیدایش "ادبیات تطبیقی " به سختی امکان پذیر است . بعید است که این اصطلاح خیلی پیش از سال 1886 ،زمانی که هاجسون

                          م. پازنت تصمیم گرفت تا آن را برای عنوان کتاب خود انتخاب کند، مورد استفاده قرار گرفته باشد . این کتاب اینک فراموش شده ونام

                          آن فقط در کتاب نامه ها آمده است . (یوست 1386: 49- 50).

                          در سایر کشورهای اروپایی فعالیت های مشابهی صورت گرفت . مادام دوستال (1766- 1817)،  در کتاب درباره ادبیات (1800)، به

                          بررسی ادبیات کشورهای اروپایی و شال دو ویلر(1765- 1815)، در کتاب اروتیک تطبیقی یا تحقیق درباره تفاوت های اساسی سبک

                          شاعران فرانسوی و آلمانی درباره عشق (1807)،به مطالعه تطبیقی شاعران فرانسوی و آلمانی پرداختند.دیری نپایید که در سال 1816

                          ژان فرانسوا – میشل نوئل اصطلاح "ادبیات تطبیقی" را در عنوان سلسله کتاب های خود تحت عنوان درس نامه ادبیات تطبیقی به کار

                          برد . مع الوصف ، در مجموعه ای که نوئل از ادبیات مختلف اروپا گردآورده بود کم ترین نشانه ای از روش های تطبیقی،به صورتی

                          که بعدها در طول این قرن شکل گرفت ،دیده نمی شود.هرچند این اصطلاح در عنوان کتاب به کار رفته است ، به هیچ وجه نمی توان

                          آن را خاستگاه و سرچشمه رشته ادبیات تطبیقی محسوب کرد.به هر حال ،این نکته را باید پذیرفت که خواننده مجموعه نوئل با خواندن

                          آثار ادبی متنوع کشورهای اروپایی سر ذوق می آمد و به مقایسه وتطبیق آنها با یکدیگر ترغیب می شد و ، بدین سان ، به درک  جامع

                          تری از پدیده ادبیات در اروپا دست می یافت . در طول قرن نوزدهم ، نگارش چنین آثاری ، با حجم و کیفیت های متفاوت  ،  دربیشتر

                          کشور های اروپایی رایج گردید . از سال 1841 تا 1845 ، آمده دوکنل کتاب هشت جلدی تاریخ ادبیات ؛ درس های در  ادبیات تطبیقی

                          را به چاپ  رساند . نمونه های مشابهی در انگلستان و آلمان وایتالیا نیز به چشم می خورد،هرچند در این کشورها رشته ادبیات تطبیقی

                          چند دهه بعد از فرانسه آغاز گردید(51-52).

.در ایران  2.2

      سابقه ادبیات تطبیقی  در  ایران به تأسیس کرسی ادبیات تطبیقی در دانشگاه تهران – که برخی آن را "سنجش ادبیات" می نامیدند- توسط فاطمه سیاح (1281مسکو- 1326 تهران ) باز می گردد که از سال 1317 فعالیت علمی خود را در آن دانشگاه آغاز کرد. از فاطمه سیاح نزدیک به سی و پنج مقاله و خطابه و ترجمه باقی مانده است .سبحانی اشاره می کند که این بانوی فرزانه درباره فردوسی تحقیات ارزشمندی دارد(42). گلبن از دومقاله او با عنوان های " انتقاد دانشمندان اروپایی در باب فردوسی " و " نظری چند در باب شاهنامه و زندگی فردوسی" در کتاب نقد و سیاحت :مجموعه مقالات و تقریرات دکترفاطمه سیاح ، یاد می کند .او تنها مدرس " سنجش ادبیات زبان های خارجه" دانشگاه بود.بعد از درگذشت او  کلاس های این درس به دستور  رئیس وقت  دانشگاه تهران تعطیل گردید  ... (ربن شه 30). پس از عمر کوتاه وی ،دیگران من جمله جواد حدیدی (1311- 1381)، عضو هیأت علمی  گروه زبان و ادبیات فرانسه دانشگاه مشهد و عضو پیوسته  فرهنگستان زبان و ادب فارسی ، و ابوالحسن نجفی (متولد 1308)، مدیر کنونی گروه ادبیات تطبیقی وعضو پیوسته فرهنگستان زبان وادب فارسی ، راه را ادامه دادند . از میان سایر پژوهشگران ایرانی ، مجتبی مینوی ، عبدالحسین زرین کوب ، خسرو فرشیدورد ، حسن هنرمندی ، ومحمدعلی اسلامی ندوشن در میان آثار و تألیفات خود اشارتی به ادبیات تطبیقی دارند ،  لکن  به  علت فقدان  یک نهاد رسمی یا انجمن  علمی  که بتواندپژوهشگران این رشته را در ایران گردهم آورد و بسترتعاملات علمی و رشد وتوسعه این رشته را فراهم سازد ، هیچ گاه ارتباط ساخت مندی بین آنها به وجود نیامده است .

  زرین کوب در جلد اول نقد ادبی درباره ادبیات تطبیقی چنین می گوید :

     ادب تطبیقی در واقع عبارت است از تحقیق در باب روابط و مناسبات بین ادبیات ملل و اقوام مختلف جهان . پژوهنده ای که به تحقیق در

این رشته اشتغال دارد مثل آن است که در سرحد قلمرو زبان قومی به کمین می نشیند تا تمام مبادلات و معاملات فکری و ادبی را که از آن سرحد بین آن قوم و اقوام دور و نزدیک  دیگر روی می دهد تحت نظارت و مراقبت خویش بگیرد و پیداست که حاصل تحقیق او با میزان دقت و مراقبتی که در این تحقیق به کار بندد مناس خواهد بود بنابراین شاید بتوان    گفتکه در ادب تطبیقی آنچه مورد نظر محقق و نقاد هست نفس اثر ادبی نیست ، بلکه تحقیق در کیفیت تجلی و انعکاسی است که اثر ادبی قومی در ادب قوم دیگر پیدا می کند . به عبارت دیگر آنچه در ادب تطبیقی مورد توجه و نظر اهل تحقیق است آن تصرف و تدبیری است هر قومی در آنچه از آثار ادبی قوم دیگر اخذ و اقتباس می نماید اعمال می کند . بنابراین ، وقتی سخن از اخذ و اقتباس و تقلید و نفوذ در میان می آید و ادعا می شدود که نویسنده و شاعر قومی آثار یا مضامینی را از نویسنده و شاعر قومی دیگر اخذ و تقلید کرده است ، در واقع این بیان متضمن این است که نویسنده و شاعر قومی چگونه با مضامین و آثار قوم دیگر مقابله کرده و آن آثار را چگونه و به چه نحوی تلقی نموده است ؟ (125-126).

فرشید ورد در جلد دوم کتاب درباره ی ادبیات و نقد ادبی ، ادبیات تطبیقی را چنین تعریف می نماید : ( ادبیات تطبیقی شاخه ای است از نقد ادبی که از روابط ادبی ملل مختلف با هم و انعکاس ادبیات ملتی در ادبیات ملت دیگر سخن می گوید ...) «808» . اسلامی ندوشن در جام جهان بین درباره ادبیات تطبیقی چنین می گوید : ارتباط گسترده با سایر کشورها و کنج کاوی روز افزون انسان متجدد ، مبحث تازه ای وارد قلمرو ادبی کرده است ، و آن « ادبیات تطبیقی » است که عبارت باشد از مقایسه و سنجش ادب ملی با ادب سرزمین های دیگر .

در واقع امروز با رابطه همه جانبه ای که با دنیا ایجاد شده ، ادب ملی را به درستی نمی توان درک کرد ، مگر آنکه کم و بیش آگاهی از آثار برجسته ادب جهانی حاصل شده باشد . یک شبکه ارتباطی میان فکر و ادب جهانی بوده است که آشنایی با آن چشم ما را به روی ادب خود باز تر می کند ( 266).

نگاهی اجمالی به این سابقه حاکی از آن است که در ایران این رشته هیچ گاه به صورت گروه دانشگاهی مستقل وجود نداشته ، هیچ انجمن علمی به این نام در ایران شکل نگرفته و هیچ مجله تخصصی در این زمینه منتشر نشده است . به عبارت دیگر ، هیچ گاه این سه شرط اساسی ( گروه دانشگاهی مستقل ، انجمن علمی ، و نشریه تخصصی )، که معرف و پشتوانه دوام و گسترش و پیشرفت هر رشته ای است ، برای ادبیات تطبیقی در ایران فراهم نیامده است . در نتیجه ، تلاش اندک شمار پژوهشگران این رشته راه به جایی نبرده و ادبیات تطبیقی ، علی رغم پشتوانه سترک فرهنگ و ادب فارسی ، هم چنان در فضای دانشگاهی ایران در محاق مانده است .

3. مکتب های ادبیات تطبیقی

    بی خبری یا بی اعتنایی به نظریه های ادبیات تطبیقی باعث بدفهمی واژه وصفی " تطبیقی " در این رشته شده است . این امر باعث گردیده است که عده ای به غلط " تطبیق " را هدف این رشته بپندارند ، آن آنکه تطبیق روشی است که در سایر شاخه های دانش بشری – اعم از علوم انسانی و علوم دقیق – مانند اقتصاد تطبیقی ، آموزش و پرورش تطبیقی ، حقوق تطبیقی ، زبان شناسی تطبیقی ، اسطوره شناسی تطبیقی ، فلسفه تطبیقی ، مطالعات تطبیقی ادیان ، عرفان تطبیقی ، آناتومی تطبیقی و پزشکی تطبیقی نیز متداول است . اما ادبیات تطبیقی رشته ای میان رشته ای و مستقل است و اصولا بینش و فلسفه جدیدی در ادبیات است . به سخن دیگر ، ادبیات تطبیقی برای ادبیات نظریه و تعریف خاصی دارد ، حوزه های پژوهشی خاص خود را دارد و در عین ارتباط با ادبیات ملل مختلف ، حیطه دانشگاهی مستقلی در مطالعات و پژوهش های ادبی است و بسیاری از دانشگاه های معتبر دنیا گروه های دانشگاهی با نام " ادبیات تطبیقی " و یا " ادبیات تطبیقی و ادبیات جهان " دارند که هم از نظر علمی و هم اداری مستقل از گروه های ادبیات ملی هستند ، لکن فلسفه تطبیقی ، به عنوان مثال ، یکی از گرایش های گروه فلسفه است و رشته مستقلی محسوب نمی گردد.

    ادبیات تطبیقی دارای دو مکتب بنیادین است که نحله های نوین آن متاثر از این دو مکتب اساسی می باشند . در این نوشتار مقدماتی می کوشیم تا به اختصار مهم ترین ویژگی های این دو مکتب را برشماریم و بررسی ریزه کاری ها را به فرصت های بعدی موکول می کنیم .

1.3. مکتب فرانسوی

    نظریه پردازان فرانسوی ، ادبیات تطبیقی را شاخه ای از تاریخ ادبیات به حساب می آورند و وظیفه پژوهشگر ادبیات تطبیقی را بررسی روابط ادبی بین فرهنگ های مختلف – عمدتا بین فرهنگ فرانسه و سایر فرهنگ ها – می دانند . این مکتب که تحت تاثیر پوزیتیویسم ( اثبات گرایی ) قرن نوزدهم اروپاست بر ارائه مستندات و مدارک تاریخی اصرار می ورزد و هر گونه مطالعه تطبیقی را مشروط به اثبات رابطه تاریخی بین دو فرهنگ مورد نظر می داند .

    از دیدگاه مکتب فرانسوی اثبات روابط تاریخی بین آثار ادبی که به زبان های مختلف نگاشته شده اند ، شرط مسلم و قطعی ورود به عرصه پژوهش های ادبیات تطبیقی است . بدین سان ، روشن می شود که در این حوزه هدف ، علی رغم برداشت عده ای ، تطبیق صرفا وسیله یا روشی است برای رسیدن به هدف که همانا تبیین تعاملات و مبادلات ادبی بین ملت های مختلف است . از میان نمایندگان مکتب فرانسوی ادبیات تطبیقی می توان به ماریوس فرانسوا گی یار ، ژان ماری کاره ، رنه اتامبل و پل ون تیگم اشاره کرد .

2.3. مکتب امریکایی

    مکتب امریکایی ادبیات تطبیقی پس از جنگ جهانی دوم با سخنرانی رنه ولک (1903- 1995) در دومین کنگره بین المللی ادبیات تطبیقی ، که در سال 1958 در دانشگاه کارلینای شمالی برگزار گردید ، پا به عرصه پژوهش های ادبی نهاد . این مکتب ، این مکتب علاوه بر مطالعه ارتباطات ادبی بین فرهنگ های مختلف ، ادبیات تطبیقی را در ارتباط تنگاتنگ با سایر رشته های علوم انسانی و هنر های زیبا مانند تاریخ ، فلسفه ، ادیان ، زبان شناسی ، روان شناسی ، پیکرتراشی ، جامعه شناسی ، نقاشی ، سینما ، موسیقی و سایر هنرها می بیند . از منظر این مکتب ، ادبیات تطبیقی فلسفه و نظریه جدیدی در مطالعات ادبی است ، بدین معنی که ادبیات پدیده ای جهانی و کلیتی است که اجزاء آن ، یعنی ادبیات (های) ملی ، از وحدتی اندام وار و انسجامی یگانه برخوردارند .

فرانسوا یوست (1918-2001) ، با برشمردن تفاوت های بین ادبیات تطبیقی و ادبیات جهان ، این پدیده جدید را چنین توضیح می دهد . " ادبیات جهان " و " ادبیات تطبیقی " دو مضمون یکسان نیستند . در واقع ، ادبیات جهان پیش نیاز ادبیات تطبیقی است و مواد خام و اطلاعات مورد نیاز پژوهشگر ادبیات تطبیقی را در اختیار او قرار می دهد تا آنها را براساس اصول نقادانه و تاریخی تنظیم و مرتب کند . بدین سان ، ادبیات تطبیقی را شاید بتوان به عنوان نوعی " ادبیات جهانی " سازمان یافته تعریف کرد ؛ یا به سخن دیگر ، شرح نقادانه یا تاریخی منضبطی از پدیده ادبی در کل است . کار پژوهشگر ادبیات تطبیقی فقط این نیست که شاهکارهای ادبی ملل مختلف را در فهرست مطالعات خود قرار دهد و آنها را بخواند و تحلیل کند، بلکه وی رخدادهای مهم ادبی را در ارتباط با هم می بیند و تلاش می کند که جایگاه یک نویسنده را در تاریخ عمومی اندیشه و زیبایی شناسی مشخص کند . او نه تنها یافته ها را کنار هم می گذارد ، بلکه برای همسو ساختن آنها تلاش می کند . برای او ادبیات یک ترکیب و کلیت است ، نه مجموعه ای از آثار منفرد . برای او ادبیات یک دایره و کلیت است . این رشته از واقعیتی فرهنگی نشأت می گیرد : شرایطی ، که عملا یا به شکل آرمانی ، ادبیاتی را به سایر ادبیات ها پیوند می دهد . با توجه به این حقیقت بنیادی ، محقق تطبیق گرایی را به عنوان ارغنون جدید نقد ادبی در نظر می گیرد (1387: 52).

اون آلدریج (1916- 2005) ، سردبیر مجله مطالعات ادبیات تطبیقی ، معتقد است : اکنون همه بر سر این موضوع توافق دارند که ادبیات تطبیقی به معنی مقایسه ادبیات قومی و ملی نیست . ادبیات تطبیقی در واقع روشی برای دستیابی به رویکرد های جدید ادبی است ،روشی که از افق های تنگ ومحدود مرزهای ملی جغرافیایی ،سیا سی وزبانی فراتر می رود تا آنجا که روابط بین ادبیات و سایر شاخه های علوم انسانی وهنرهای زیبا را نیز در بر می گیرد . روش تحقیق در مطالعات ادبیات تطبیقی با روش مطالعات ادبیات ملی تفاوتی ندارد ،

جز انکه در ادبیات تطبیقی موضوع تحقیق گسترده تر است ؛بیش از ادبیات یک قوم را فرا می گیرد و شامل هر اثری می شود که دانشجو قادر به خواندنش باشد .محقق ادبیات تطبیقی به جای آنکه خود را به فروشگاه ملیت واحدی محدود کند ،در مرکز تجاری بزرگ ادبی به خرید می پردازد. به طور خلاصه ،می توان گفت که ادبیات تطبیقی در مطالعه پدیده های ادبی نه تنها از مرزهای ادبیات ملی فراتر می رود،بلکه به ارتباط آن با سایر حوزه های فکری و هنری نیز می پردازد .(1 )

هنری رماک (1916 -2009 ) در مقاله «ادبیات تطبیقی ،تعریف و عملکرد آن » چنین اظهار می دارد: ادبیات تطبیقی ،از یک سو ،مطالعه ادبیات در وراء محدوده کشوری خاص ،

واز سویی دیگر،مطالعه ارتباطات بین ادبیات و سایر حوزه های دانش بشری همچون هنرهای زیبا (مانند نقاشی ،مجسمه سازی ،موسیقی ،معماری ) ،فلسفه ،تاریخ،علوم اجتماعی،        (مانند سیاست ،اقتصاد ،جامعه شناسی ) ،علوم تجربی ،مذهب ونظایر آن است.

به طور خلاصه ،ادبیات تطبیقی مقایسه یک ادبیات یا ادبیات های دیگر و همچین مقایسه ادبیات باسایر حوزه های اندیشه و ذوق بشری است.(1)

نحله نوین ادبیات تطبیقی ،که استیون توتوسی آن را ادبیات تطبیقی نو می نامد ،با رشته جدیدی به نام مطالعات فرهنگی ترکیب شده و رشته جدیدی به نام مطالعات تطبیقی ادبیات و

فرهنگ را- که امروزه از اهمیت وجایگاه خاصی در پژوهش های علوم انسانی غرب برخوردار است –به وجود اورده است.این پزوهشگران بر این عقیده اند که چون ادبیات یکی از چندین گفتمان های فرهنگی است باید آن را در بافت وخاستگاه اجتماعی –فرهنگی آن مورد مطالعه قرار داد، لذا مطالعات زیبا شناختی نمی تواند دیگر هدف مطالعات ادبی باشد .

این نحله نوین – که در این فرصت مجال پرداختن به آن نیست – متن را فقط به متن نوشتاری وادبیات را فقط به ادبیات معیار و معتبر محدود نمی کند و حیطه مطالعات خود را به سینما

ونقاشی و ادبیات عامه پسند ،مانند داستانهای هری پاتر ویا ارباب حلقه ها ،نیز می گستراند.

4 . اهمیت ادبیات تطبیقی

رشته ادبیات تطبیقی یکی از شاخه های علوم انسانی است که اهمیت آن به دلایل زیر رو به فزونی است وهر روز شاهد راه اندازی گروه ها ،مراکز پژوهشی ،انجمن های ملی ونشریات

تخصصی ادبیات تطبیقی در کشورهای مختلف ،به خصوص در طول دو دهه اخیر بوده ایم. این گسترش در کشورهای آسیایی وعرب زبان بسیار چشمگیرتر بوده است.

4 .1 .ادبیات تطبیقی ذاتأ رشته ای فرا ملیتی وبین فرهنگی است ،لذا زمینه مناسبی برای ایجادوتوسعه وگسترش روابط وتعاملات بین فرهنگی است.

4 .2 .گسترش تعاملات بین فرهنگی موجبات شناخت بهتر «دیگری» را فراهم می آورد وشناخت به تفاهم ودوستی وصلح پایدار می انجامد.

4 .3 .«ادبیات تطبیقی می نمایاند که اندیشه های آدمیان در بنیاد به یک سرچشمه می رسند و به رغم اختلا ف های فرعی وطرز بیان ،خویشاوندی در میان انهاست .فی المثل ،مردم دنیا

در هر نقطه از جهان یکسان عاشق می شوند ،اما همگی به نحو یکسان عشق خود را ابراز نمی کنند .همین گونه اند سایر مسایل بنیادی. از هر چیز گذشته ،مقارنه آثار ادبی مختلف

می تواند به تفاهم میان ملت ها کمک کند ،واحساس های مشترک انسانها رابه تشریح بگذرد .» (اسلامی ندوشن ،«جایگاه زبان وادبیات ایران »،8 )

4 .4 .ادبیات تطبیقی باعث وسعت دید و سعه صدر می شود واز تعصبات قومی که منشأ خود بزرگ بینی وجدل بین ملت هاست می کاهد. ادبیات تطبیقی از مرزهای زبانی وسیاسی وجغرافیایی می گذرد وبر اشتراکات فرهنگی وانسانی بین ملل مختلف تأکید می ورزد .حتی شناخت نکات افتراق بین فرهنگی ،روحیه تحمل واحترام متقابل به عقاید و ارزش های

دیگری را تقویت می کند .به سخنی دیگر،ادبیات تطبیقی تحقق این شعر زیبا وانسان دوستانه سعدی است : «بنی آدم اعضای یکدیگرند /که در آفرینش زیک گوهرند » (گلستان ،باب اول

35 )

4 .5 .ادبیات تطبیقی شناخت خود در آیینه دیگری است ؛به عبارتی دیگر ، ادبیات تطبیقی باز شناخت خود از زبان دیگری است .تصویر دیگران از ما بخشی از هویت ماست که با شناخت آن می توانیم به شناخت کامل تری از خودمان برسیم .

4 .6 .در جهان متلاطم امروزی ،ادبیات تطبیقی با تأکید بر اومانیسم جهانی وتعامل بین فرهنگی در سیاست خارجی و صحنه بین المللی حرف برای گفتن دارد، وچه بسا که در دراز مدت بیش از علم سیاست کارآیی داشته باشد .

4 .7 .ادبیات تطبیقی به وحدت در تنوع وتنوع در وحدت معتقد است وضمن استقبال از تضارب افکار وتعاملات فرهنگ های ملی مختلف بر حفظ هویت های بومی تأکید می ورزد وبر ادبیات وفرهنگ ملی ارج می نهد و دوام وبقای هر تمدنی را در گرو تقویت وپایبندی به جهان بینی ،آداب وسنت ها وارزش های فرهنگی آن می داند.

جمله دلنشین مهاتما گاندی (1869 -1948 ) مبین این نکته است :«نمی خواهم خانه ام را با چهار دیواری محصور و محدود کنم و همه پنجره هایش را گل اندود نمایم .به خلاف ،آرزو دارم نسیم تمام فرهنگ ها چون باد بهاری در کاشانه ام وزیدن گیرد ،ولی اجازه نخواهم داد هیچ بادی مرا با خود ببرد » (به نقل از خاویر پرز دکوئیار،73 ).

4 .8 .در عصر جهانی شدن و فناوری های رو به رشد دیجیتالی ،ادبیات تطبیقی با ایجاد ارتباط  با سایر رشته های علوم انسانی مانند سینما و تلویزیون ،مطالعات فرهنگی ،نقاشی ،موسیقی ،مطالعات ترجمه ونقد ادبی ،و علوم فنی و تجربی مانند محیط زیست و علوم پزشکی بار دیگر بر اهمیت و نقش بنیادین علوم انسانی در پیشرفت وتوسعه پایدار صحه

می گذارد .ادبیات تطبیقی پایان انزوای علوم انسانی است .

5 .قلمرو پژوهش در ادبیات تطبیقی

روش پژوهش در ادبیات تطبیقی با روش پژوهش در ادبیات ملی تفاوتی ندارد. پژوهشگر ادبیات تطبیقی ،همانند پژوهشگر ادبیات ملی ،می تواند در تحلیل ها و تفسیرهای خود از رویکرد های مختلف نقد ادبی استفاده کند .تفاوت این دو فقط در قلمرو ودامنه پژوهش است ،ببدین معنا که حیطه مطالعات پژوهشگر ادبیات تطبیقی وسیع تر است واز مرز های جغرافیایی ،زبانی ،ملی و فرهنگی فراتر می رود .قلمرو پژوهش در ادبیات تطبیقی را می توان به شش حوزه کلی تقسیم کرد .البته،این طبقه بندی برای سهولت کار صورت گرفته است ،و چنان که خواهیم گفت مرز های این شش حوزه تلاقی فراوانی با هم دارند .

5 .1 .روابط ادبی :تأثیرات و شباهت های ادبی

روابط ادبی که به دو شاخه کلی تأثیرات و شباهت های ادبی تقسیم می شود گسترده ترین حوزه پژوهش در ادبیات تطبیقی است که زیر شاخه های متعددی دارد. در این نوشتار به مهم ترین آنها اشاره خواهیم کرد.

5 .1 .1 .تأثیرات ادبی

در این حوزه می توان تأثیرات ادبی را به روش های گوناگون برسی کرد .گاه می توان از تأثیر یک نویسنده بر یک نویسنده ،یا بالعکس ،از تأثیر چند نویسنده بر یک نویسنده از فرهنگی متفاوت سخن گفت ،مانند تأثیر سعدی بر گوته ،شاعر آلمانی ،امرسن ،شاعر آمریکای ولافونتن ،شاعر فرانسوی و یا تأثیر اوید ،ویرژیل و هوراس ولوکان ،نویسندگان دوران

 روم باستانی بر دانته ، شاعرایتالیای ،یا تأثیر خیام ،سعدی ،حافظ ،مولوی ،فردوسی ودیگر شاعران فارسی زبان بر نویسندگان وشاعران جهان ،یا تأثیر پذیری نویسندگان معاصر ایران همچون نیما ،فرخزاد وشاملو ،گلشیری ،هدایت ،چوبک ودانشور از سایر نویسندگان جهان ،ویا تأثیر هزار ویک شب ،کلیله ودمنه وشاهنامه بر ادبیات جهان .تصویر ملیت ها ،نژادها وجنسیت ها ومذاهب مختلف در ادبیات سایر ملل نیز می تواند در زمره موضوعات پژوهشی این حوزه از پژوهش های ادبیات تطبیقی قرار گیرد . آثار حدیدی مانند « شاعران ایرانی در نمایشنامه های فرانسوی » (1351)، « حافظ در ادبیات فرانسه » (1355) ، « زنان شاهنامه در داستان های فرانسوی » ( 1357)، یا اثر حسن هنرمندی با عنوان آنده ژید و ادبیات فارسی (1349) نمونه های از این دست پژوهش هاست .

تاثیرات ادبی ممکن است مستقیم و بدون واسطه یا غیر مستقیم و از طریق واسطه های مختلف صورت گیرد . تاثیر مستقیم آن گاه صورت می گیرد که نویسنده ای از طریق مطالعه و آشنایی با آثار نویسنده دیگری به زبان اصلی تحت تاثیر وی قرار گیرد ، مانند تاثیر پذیری نیما یوشیج و یا شاملو از شاعران فرانسوی . تاثیر غیر مستقیم اغلب از طریق ترجمه صورت می گیرد ، مانند تاثیر حافظ بر گوته و یا امرسن که از طریق ترجمه آلمانی هامر پورگشتال صورت گرفته است . ناگفته نماند که برخی از این گونه تاثیر پذیری ها هنوز از نظر علمی محل شک و تردید است ، مانند تاثیرپذیری دانته از منابع اسلامی که پژوهشگران بسیاری من جمله میگوئل آسین پلاسیوس (1871-1944) ، محقق اسپانیایی در کتاب تاثیر معاد شناسی اسلامی در کمدی الاهی (1919) بدان پرداخته ولی هنوز بحث به نتیجه قطعی و روشنی نرسیده است . کشف منبع یا منابع الهام و بررسی چگونگی تاثیر آن در نویسنده یکی دیگر از موضوعات تحقیقی این بخش از پژوهش های ادبیات تطبیقی است . مثلا ماتیو آرنولد (1822-1888)، شاعر انگلیسی که فارسی نمی دانست ، در سرودن شعر «سهراب و رستم » (1853) به احتمال زیاد تحت تاثیر ترجمه انگلیسی این داستان توسط رابرتسن از شاهنامه فردوسی بوده که اولین بار در سال 1829 در کلکته به چاپ رسیده بوده است .

در قرون گذشته ، سفرهای جهان گردان نقش مهمی در آفرینش تصویر «دیگری» داشته است . بسیاری از نویسندگان غربی ، چون منتسکیو (1689-1755)، نویسنده فرانسوی رمان مکاتبه ای نامه های ایرانی (1721)، که در داستان های خود از شرقیان و آداب و رسوم آنان صحبت می کنند ، هرگز به مشرق زمین سفر نکرده اند ومنبع الهام آنان سیاحت نامه های

جهانگردان اروپایی بوده است که بی طرفانه بودن ودقت علمی آنان در نگارش مشاهدات خود جای بحث فراوان دارد .حدیدی در مقاله «جهانگردان فرانسوی در ایران » (1344 )

به سفرهای تاورنی یه وشاردن ،گوهر فروشان فرانسوی ،به ایران در قرن هفدهم میلادی اشاره می کند .تاورنی یه که مورد احترام و اکرام شاهان صفوی قرار می گیرد در سفر نامه اش ،که اشتباهاتی نیز در آن به چشم می خورد ،با دیده تمجید به خصوصیات روحی واخلاقی ایرانیان وساختار اداری وجنگی ومالی دربار شاهان ایران می نگرد .حدیدی از سیاحتنامه شاردن به تحسین یاد می کند ،زیرا معتقد است این سفرنامه ده جلدی مطالعه ای عمیق درباره تمدن ایرانیان و فرهنگ وعلوم آنان است وتأثیر به سزای در معرفی ایرانیان به اروپاییان داشته است (210 -213 ).حدیدی در اثر دیگر خود ،ایران در ادبیات فرانسه (1348 ) به تصویر ایران در ادبیات فرانسه از آغاز تا سال 1789 میلادی می پردازد .این کتاب که در هشت فصل تنظیم گردیده به برسی تماس اروپاییان با مردم ایران زمین در دوره های مختلف می پردازد. بخشی از این کتاب به مطالعه روابط دولت صفوی با دربار فرانسه و سفرنامه های جهانگردان ،و بخشی دیگر به ترجمه گلستان سعدی ،داستان های هند وایرانی ،مانند هزار ویک شب واقتباس نویسندگان فرانسوی از سبک شرقیان اختصاص یافته است.وی همچنین اشاراتی به آثار وافکار منتسکیو ،ولتر وروسو می کند .به طور خلاصه ،نویسنده سعی دارد که ظهور پدیده های ادبی را به یاری اطلاعات تاریخی ایران و فرانسه تبیین وتوجیه کند .حدیدی کتاب مفصل دیگری با عنوان از سعدی تا آرگون (1373) نیز دارد که به شیوه منظم تری درباره همه این مطالب بحث می کند .در واقع این کتاب را می توان چنین نامید :«تأثیر ادبیات ایران در ادبیات فرانسه تا نیمه دوم قرن بیستم » از دیگر موضوعات پژوهشی این حوزه پژوهشی ادبیات تطبیقی ،که در ایران بسیار مغفول واقع گردیده ،می توان به مقبولیت و پذیرش نویسنده ای در سایر فرهنگ ها اشاره کرد .برشمردن وتحلیل تمام عوامل موثر در مقبولیت وپذیرش نویسنده ای در فرهنگی متفاوت را به مجالی دیگر موکول می کنیم ؛در اینجا محور های اصلی این حوزه را بر می شماریم و به ذکر نمونه ای بسنده می کنیم .کیفیت ترجمه ،شهرت نویسنده در فرهنگ مبدأ و ادبیات جهان ،شرایط اجتماعی ،تاریخی ،فرهنگی وسیاسی کشور مقصد در زمان ترجمه وحتی نام شاعر در کشور مبدأو مقصد در این مقبولیت تأثیر گذار است .

روژه اسلینو در زمینه مقبولیت ارنست همینگوی (1899 -1961 ) داستان نویس آمریکایی در فرانسه تحقیق جالبی انجام داده است و پراور(1973) روش کار وی را در کتابش توضیح می دهد .اسلینو ابتدا فهرستی از ترجمه های فرانسوی آثار همینگوی را در فاصله زمانی دو جنگ جهانی به ترتیب تاریخ نشر تهیه می کند ،سپس تمامی مقالات و نقدهای را که پس از انتشار هر اثر همینگوی در فرانسه انتشار یافته گرد می اورد .اسلینو پس از سالها بررسی ومطالعه متوجه می شود که محبوبیت همینگوی نزد فرانسویان با فراز ونشیب همراه بوده است . همینگوی در ابتدا مورد عنایت فرانسویان قرار می گیرد ،بعد برای مدتی از یاد می رود تا در سال 1932 ،گالیمار معتبرترین ومعروفترین ناشر فرانسه ،ترجمه وداع با اسلحه را با ترجمه م .ا .کواندرو ،مترجمی برجسته و خوش ذوق و شناخته شده ،در کنار آثار ژید وژاک ریویر منتشر می کند . این ترجمه اقبال مجدد فرانسویان رااز همینگوی به دنبال دارد .کواندرو بعدها از همینگوی روی بر می تابد واورا مورد انتقاد قرار می دهد .روی گرداندن کواندرو ،مترجم معروف فرانسوی ،باعث می شود که فرانسویان بار دیگر همینگوی را به بوته فراموشی سپارند تا پس از جنگ جهانی دوم که دوباره اقبال به وی روی می آورد.

سپس اسلینو به موضوع اصلی تحقیق خود ،یعنی بررسی علل افت وخیز مقبولیت همینگوی در فرانسه در فاصله زمانی میان دو جنگ جهانی می پردازد . وی با موشکافی عالمانه شرایط اجتماعی فرهنگی فرانسه و ذائقه ادبی فرانسویان را در این سالها بررسی می کند و نشان می دهد که چه عواملی من جماه اقامت همینگوی در پاریس پس از جنگ جهانی اول ،دوستی اش با نویسندگان فرانسوی ،ظهور آمریکا به عنوان قدرتی بزرگ در جهان ،همگرایی روحیه یأس و پوچ گرایی آثار همینگوی با روحیات وقت فرانسویان و حال وهوایی ادبیات فرانسوی در آن فاصله زمانی در این محبوبیت اثر گذار بوده است .نکته عالمانه ای که اسلینو با ژرف نگری علمی خاص خود به آن پی می برد این است که همینگوی در آثار خود از رمان نویسان قرن نوزدهم فرانسه تأثیر پذیرفته است. به بیان دیگر،فرانسویانی که گمان می کردند امریکا در آثار همینگوی می بینند ،اغلب اگر نه همواره ،ناخود آگاه شگردهای ادبی قرن نوزدهم فرانسه را که در خاک امریکا نشا شده بود باز می یافتند (31 -33 ).پژوهش اسلینو حقیقت دیرینی را آشکار می سازد :گویی انسان همواره حسن وکمال را در بیرون می جوید حال آنکه خود همواره از آن متنعم بوده ،لکن از آن غافل مانده است .به قول حافظ «سالها دل طلب جام جم از ما می کرد/آنچه خود داسته زبیگانه تمنا می کرد»(نیساری ،دفتر دگر سانی ها در غزل های حافظ ،ج 1 ،506 ).سخن کوتاه ،دیگری ،یعنی همینگوی ،آیینه ای شده است تا فرانسویان هویت اصیل خود را در آن ببینند وگم شده خود را باز یابند .علت مقبولیت همینگوی در فرانسه را باید در ضمیر نا خود آگاه فرانسویان جست که با واسطه همینگوی میراث فرهنگی خود را باز جسته اند .و رسالت ادبیات تطبیقی ،همانطور که پیش تر از قول برونتیر گفته شد ،خود شناسی از طریق شناخت دیگری است .

اشاره به نکته ای ظریف در این گونه پژوهش ها ضروری است .چنین مطالعاتی در دست افراد ناآشنا با ادبیات تطبیقی ،به احتمال زیاد ،به تدوین گزارشی سراسر از آمار و ارقام ،تاریخ چاپ ونام مترجمان وناشران خواهد انجامید .حال آنکه لازمه چنین پژوهش هایی باریک بینی ،پرمایگی ،روشمندی وتجزیه وتحلیل عالمانه شرایطی است که اقبال ادبی در آن رخ داده است .

5 .1 .2 .تشابهات و اقتباس ادبی

تشلبهات واقتباس ادبی موضوع گسترده دیگری است که به این حوزه از پژوهش های ادبیات تطبیقی مربوط می شود . گاه شباهت های بین دو یا چند اثر ادبی به چشم می خورد که هیچ ارتباط زمانی ومکانی بین نویسندگان آنها وجود نداشته است .در لغت نامه دهخدا توارد به معنی «گذشتن مضمون یا تعبیری در خاطر شاعر مثل آنچه در ذهن شاعری دیگر به غیر اخذ وسرقت » آمده است (ج 5 .7084 ).این شباهت ها ممکن است ناشی از ماهیت یکسان موضوع نزد ملل متفاوت باشد ،مضمون هایی همچون مرگ وزندگی ،عدالت ،کینه جویی ،خیر وشر،عشق ودوستی ،فداکاری واز خود گذشتگی ،فرزند کشی ،برادر کشی ،آرزوی نامیرایی ،سفرهایی جسمانی وروحانی ،آرمان شهر ،رابطه انسان با طبیعت ویا مضامین عرفانی چون از ماهیتی جهان شمول برخوردارند ،نمودهای کم وبیش مشابهی در ادبیات ملل مختلف دارند ،که می توان آن را توارد خاطر ها نامید .البته ،گاه با مطالعه دقیق تر می توان علل این تشابهات را در ادبیات شفاهی ، اسطوره ها ، کهن الگوها و یا ضمیر ناخودآگاه آن ملل جستجو کرد .به عنوان مثال ،پاتر (1902 ) «هشتاد داستان مشابه  داستان رستم وسهراب » رااز سراسر دنیا گردآوریکرده است که ریشه آن را می توان در کهن الگوهای جمعی جست ( به نقل از مختاریان ،156) . به عنوان مثال ، سفر روحانی مضمون مشترک ارداویراف نامه ، کمدی الهی دانته ، سیرالعباد الی المعاد و رسالة الغفران ابوالعلا معری ، و عشق و دلدادگی مضمون مشترک داستان های ویس و رامین و تریستان و ایزوت است . به هر حال ، بررسی توارد ادبی نیازمند تامل و موشکافی است و نمی توان هر پژوهش سطحی و شتابزده را که به تنظیم سیاهه ای از تشابهات ظاهری و تصادفی می پردازد در زمره پژوهش های ادبیات تطبیقی به شمار آورد .

مطالعه اقتباس ادبی بخشی دیگر از پژوهش های این حوزه را تشکیل می دهد و ، چنان که بیشتر گفته شد ، با سایر حوزه های پژوهشی این رشته مشترکات بسیار دارد ؛ در نتیجه ، ترسیم مرزهای متمایز میان آنها ناممکن است . در لغت «اقتباس کردن » به معنی « از کسی فایده و دانش گرفتن و پیروی او در دانش و علم کردن » آمده است (لغت نامه دهخدا ،ج2، 3112). اقتباس ، در واقع ، نوعی تاثیر پذیری یا تفسیر است که در آن هنرمند ، با تفسیر اثر هنری دیگریا پیروی از آن ، اثر جدیدی  باز آفرینی می کند که رد پای آثار متقدم در آن قابل رویت است . به بیان دیگر ، اقتباس کننده مضمون یا شگردهای صوری اثری را وام می گیرد و ، پس از جرح وتعدیل ، آن را برای بیان مفاهیم مورد نظر خود به کار می گیرد . بدین سان ، می توان اقتباس را در زمره مطالعات بینابینی به حساب آورد که خود شاخه ای از پژوهش های ادبیات تطبیقی محسوب می شود .

بارز ترین نمونه اقتباس را می توان در نمایشنامه های رادیویی ، تئاتر و فیلم مشاهده کرد . تا به امروز ، داستان های اسطوره ای ، تخیلی ، ادبی ، شرح حال انبیا ، بزرگان و دانشمندان متعددی به صورت نمایشی عرضه شده اند . در این موارد ، اقتباس کننده به عمل بازخوانی و تفسیر دست می زند و اثری را می آفریند که ترکیبی از وام گیری ، تفسیر ، بینامتنیت و خلاقیت است . بدون تردید ، موفقیت اقتباس کننده بستگی به میزان خلاقیت او دارد .

2.5. مکتب ها و جریان های ادبی

در نقد ادبی ، واژه هایی همچون مکتب ، نهضت و جریان ، کم وبیش ، حوزه معنایی یکسانی دارند ، هرچند در زبان فارسی ، واژه مکتب جامع تر و متداول تر از سایر واژه ها به نظر می رسد . هنگام بحث از مکتب های ادبی ، التفات به چند نکته اصولی زمینه را برای پژوهش روشن تر می نماید . اول ، تعریف واحد و منسجمی در مورد یک از مکتب های ادبی وجود ندارد . اصولا ، واژه «مکتب» توسط منتقدانی ابداع گردید که سعی داشتند تا نویسندگان و آثار آنها را براساس شباهت های کلی طبقه بندی کنند و هر یک را با « ایسم» هایی همچون کلاسیسیسم ، رمانتیسم ، رئالیسم ، سمبولیسم و مدرنیسم از دیگری متمایز نمایند . این رده بندی هرچند فهم آثار ادبی را تا حدی برای خواننده آسان می سازد ، چالش های خاص خود را به همراه دارد که بحث درباره آنها به مجال مستقلی نیازمند است . دوم ، هیچ نویسنده ای از قبل تصمیم نمی گیرد که در چاچوب مکتبی خاص اثر خود را بیافریند ، به عکس ، این منتقد است که نویسنده یا اثری را در قالب مکتب خاص قرار می دهد که بسا ممکن است مورد قبول همگان هم قرار نگیرد . سوم ، منتقدان مختلف تعریف های متفاوتی برای هر مکتب ارائه داده اند ، مثلا ، لاوژوی (1873- 1962)، فیلسوف و مورخ تاریخ اندیشه و استاد دانشگاه جان هاپکینز ، از واژه «رمانتیسم ها» استفاده می کند ، زیرا معتقد است که رمانتیسم در فرهنگ ها و زبان های مختلف معانی متفاوتی داشته است . چهارم ، مکتب های ادبی فضاهای نفوذ ناپذیر نیستند . مکتب های مختلف بر یکدیگر اثر گذاشته اند ؛ عناصری از مکتبی پس از سال ها به شکل و شمایل متفاوتی در مکتب دیگری ظهور پیدا می کند ؛ تعیین تاریخ دقیق برای ظهور و افول مکتب ها در ادبیات ملل مختلف اگر کاری محال نباشد ، به هر حال بسیار دشوار است ؛ مکتب های ادبی هم زمان و هم شکل در کشورهای مختلف ظاهر نمی شوند ؛ هر مکتبی سیر تحول خاص خود را دارد و ویژگی ها و گسترش آن بستگی به عوامل اجتماعی ، تاریخی ، سیاسی و فرهنگی سرزمینی دارد که در آن رشد و نمو می یابد .

همه این مسائل سبب گردیده است تا موضوع پژوهش در مکتب های ادبی به یکی از مباحث دلنشین و جذاب پژوهشی در ادبیات تطبیقی بدل گردد. بنابراین ، برای پژوهشگر ادبیات تطبیقی میسر است تا منشا و سیر تحول هر یک از مکتب های ادبی را در شرق و غرب مورد مطالعه قرار دهد و تاثیر آنها را در نویسندگان ملل مختلف بسنجد . به عنوان مثال ، نویسندگان و شاعران رمانتیک امریکایی همچون ملویل ، امرسن ، و ویتمن تا چه حد تحت تاثیر رماتیک اروپایی و به خصوص رمانتیسم انگلیسی بوده اند ، و یا رمانتیسم از چه طریق و چگونه در ادبیات معاصر ایران نفوذ می کند و تا چه میزان میتوان ریشه های شعر رمانتیک معاصر ایران را در رمانتیسم اروپا جستجو کرد . جعفری ( 1386) در کتاب سیر رماتیسم در ایران ، از مشروطه تا نیما دوره سه گانه رمانتیسم در ادبیات فارسی و نشانه های آشنایی نیما با رمانتیسم اروپایی را بررسی می کند . به همین سان ، می توان موضوعات پژوهشی دیگری را در رابطه با سایر مکتب های ادبی همچون رئالیسم ، سوررئالیسم و سمبولیسم مطرح کرد . اگزوتیسم ، یا شرق رمانتیک ، منبع الهام و موضوع نگارش بسیاری از نویسندگان و شاعران اروپایی همچون تامس مور ، بایرون ، کلریج ، منتسکیو ، فرستر ، کیپلینگ ، ارول و دیگران قرار گرفته است و مطالعه درباره هر یک می تواند بحثی مستقل در پژوهش های ادبیات تطبیقی باشد

3.5. انواع ادبی

نوع یا ژانر ادبی معیاری برای طبقه بندی آثار ادبی بر اساس فرم و ویژگی های شکلی آن است . همه انواع ادبی جهان شمول نیستند ، بدین معنا که انواع ادبی در شرایط و فضای اجتماعی – فرهنگی خاص پا به عرصه وجود می نهند و در طول زمان و یا در فرهنگ های مختلف متحول می شوند . ممکن است برخی از انواع ادبی مانند حماسه و تراژدی در اکثر ادبیات ملی وجود داشته باشند ، لکن این مسئله عمومیت ندارد و اگر هم مشابه ای به چشم می خورد ، قوانین حاکم بر آن بعضا متفاوت است . در این میان می توان به قصیده ، غزل ، رباعی ، مثنوی فارسی ، سونت انگلیسی و ایتالیایی ، هایکو و تونکای ژاپنی ، حکایت و قصه ، داستان کوتاه ، رمان ، نمایشنامه و انواع دیگر ادبی اشاره کرد که برخی از آنها – مانند هایکو – رابطه مستقی با زبان دارند ، و برخی دیگر به شکل های متفاوت و با دخل و تصرف در ادبیات سایر ملل ظاهر گردیده اند . « در واقع نقد ادبی یکی از منابع غنی و پرباری است که امکان مقایسه و تطبیق انواع ادبی را بین ادبیات کشورهای مختلف می دهد و به همین دلیل دامنه تحقیق را در زمینه ادبیات تطبیقی وسیع تر و علمی تر می نماید ... » ( کهنمویی پور، خطاط و افخمی 357). به عنوان مثال ، اقتباس و تاثیر پذیری نویسندگان معاصر ایران از انواع ادبی غرب مانند داستان کوتاه ، نمایشنامه ، رمان و اقسام آن ( رمان نو ، رمان پلیسی ، رمان علمی ) برای بیان مسائل اجتماعی و فرهنگی جامع ایرانی از جمله موضوعات قابل بحث در این زمینه است .

4.5. مضامین ، مایه های غالب ، و تیپ ها

بررسی مضمون (تم) ، مایه غالب (موتیف ) و تیپ ( نوع شخصیتی ) حوزه دیگری را در پژوهش های ادبیات تطبیقی تشکیل می دهد . مضمون و مایه غالب از نظر مفهوم بسیار بهم نزدیک هستند و برخی این دو را مترادف به حساب می آورند . سمیعی ( گیلانی ) در مقاله ای با عنوان « مضمون ، مایعه غالب ، و نماد » (1386) ، با مطالعه ریشه این واژه ها ، آنها را به دقت طبقه بندی می کند و توضیع می دهد . « مضمون و موضوع دلشمغولی یا علاقه عام آدمی است » (50) و مایه غالب را واحد پایه و دقیق تر بگوییم « کوچکترین جزء مصالح مضمونی » یک اثر تعریف می کند (54). لذا مایع های انتزاعی همچون تولد ، مرگ ، عشق، عدالت ، فداکاری ، ایمان ، رستگاری و عقل را می توان مضمون و مایه های همچون آینه ، چراغ ، جام و کشتی را می توان مایه غالب شمرد . لذا مضامین ویا مایه های غالبی همچون فلسفه زندگی ، تولد ، مرگ ، حقیقت طلبی ، جستجو و طلب ، خوشبختی و سعادت ، عدالت ، زیبایی ، عشق و محبت ، خیر و شر ، قهرمان و شجاعت ، میهن پرستی ، جنگ و نفرت ، انتقام جویی و کینه ورزی ، حسادت و غرور ، آیینه ، جام جهان نما ، جام زرین ، سفر ، رودخانه ، حیات جاودانی ، رویین تنی ، طبیعت و کلان شهر را می توان با استفاده از روش تطبیقی در آثار ادبی ملل مختلف مورد مطالعه قرار داد .

  تیپ به شخصیت های نمادینی اشارت دارد که در فرهنگ و ادبیات ملتی نماد ویژگی ها و خصلت های خاصی گردیده اند . این شخصیت ها ممکن است اسطوره ای ، تاریخی و یا تخیلی باشند . این شخصیت ها ، در واقع ، تبلور ارزش های انتزاعی یک جامعه و یا فرهنگ اند که از مرز های ملی فراتر رفته و به نماد یا استعاره در ادبیات جهان تبدیل شده اند . هملت شخصیتی است که نماد تردید و تزلزل در تصمیم گیری است ؛ دن کیشوت قهرمانی داست که در دنیای خیالی خود زندگی می کند ؛ فاوست نماد عقل ابزاری و دانشمندی است که روحش را در قبال کسب قدرت به شیطان فروخته ؛ مادام بواری نماد زنی است که قربانی امیال و هوس های خود گردیده است ؛ سیزیف قهرمانی است که علی رقم تلاش بی وقفه محکوم به شکست است ؛ رستم نماد قهرمانی ، شجاعت و وطن پرستی است که قضا و قدر سرنوشتی غم انگیز برای او رقم زده است ؛ اسکندر و یا گیلگمش نماد آرزو و تلاش انسان است برای به دست آوردن آب حیات و زندگی جاودانه است ؛ آشیل ، اودیسه ، پرومته ، رابین هود ، سمک عیار ، سیاوش ، لیلی و مجنون ، دن ژوان ، کاوه آهنگر ، حاتم طایی ، ملانصرالدین ، عقلاء المجانین و بسیاری دیگر از شخصیت های اسطوره ای ، تاریخی ، و فرهنگ عالمیان می توانند تبلور مضمون و یا مایه  غالب باشند که به شکل های گوناگونی در فرهنگ و ادبیات ملل مختلف ظاهر گردیده اند . برخی از این تیپ ها به صورت شخصیت های کلیشه ای در آمده اند . مانند شخصیت دلقک ، عقلاالمجانین ، زن – به صورت های پری ، ساحره و عجوزه - ، پیرمرد خردمند، شیطان ، ویا تصویر های کلیشه ای از ملت ها ، نژادها ، جنسیت ها و یا پیروان مذهبی خاص در ادبیات کشوری دیگر . داستان « دون ژوان کرج » صادق هدایت از مجموعه داستانهای سگ ولگرد ، نمونه ای از این دست شخصیت های کلیشه ای است . آنچه در این گونه از مطالعات ادبیات تطبیقی مورد نظر است بررسی جلوه های مختلف یک تیپ شخصیتی در ادبیات ملل مختلف و مشخص کردن خصلت های مشترک و متفاوت آنها ، و یافتن ریشه های فرهنگی و اجتماعی و سیر تحول آن است .

5.5. ادبیات تطبیقی و سایر دانش ها

رماک اولین نظریه پردازی است مطالعات میان رشته ای را به قلمرو پژوهش در ادبیات تطبیقی می افزاید . با این نظریه ، قلمرو پژوهش های ادبیات تطبیقی که تا آن زمان به مطالعات بین فرهنگی محدود بود گسترش می یابد و مطالعه ارتباط ادبیات با سایر شاخه های دانش بشری را نیز بر می گیرد . پس از ولک ، نظریه رماک تحول و حرکت جدیدی را پی می افکند و افق هایی نو را در پژوهش های ادبیات تطبیقی می گشاید . پژوهشگران فرانسوی ادبیات تطبیقی را شاخه ای از تاریخ ادبیات ملل محسوب می کردند ؛ ولک با انتشار مقاله « بحران در ادبیات تطبیقی » آغازگر مکتبی گردید که بعد ها آن را مکتب آمریکایی ادبیات تطبیقی نامیدند . یک دهه پس از ولک ، رماک قلمرو ادبیات تطبیقی را به فراسوی مرز های رشته ای گسترش می دهد . رماک راهی می گشاید که در دهه های بعد توسط یوست ، آلدریج ، پراور ، برنهایمر ، توتوسی ، ساوسی ، کوشنر ، ونگ نینیگ ، بسنت ، دمروش و دیگران بسط می یابد .

ارتباط ادبیات با موسیقی یکی از زمینه های پژوهش  در این حوزه است . به عنوان نمونه ای از تحقیقات این حوزه می توان به کتاب اخیر کوپر با عنوان مندلسن ، گوته ، و شب والپرگیس ، الهه مشرک در فرهنگ اروپا : 1700- 1850 اشاره کرد . در فرهنگ عامیانه آلمان ، « شب والپرگیس »، که پیشینه آن به رسوم و سنن باستانی اروپا بر می گردد ، شب سی ام اوریل و اول ماه مه است که در آن شب برای راندن جادگران خبیث و آغاز بهار آتش می افروختند . قطعه موسیقی اولین شب والپرگیس اثر مندلسن (1809 – 1847 ) ، و نمایشنامه فاوست اثر گوته (1749 – 1832 ) هر دو ، به اقتضای ماهیت خود ، از سنت عامیانه دیرینه ای تاثیر پذیرفته اند که چگونگی آن موضوع اصلی بحث کتاب است .   

ارتباط ادبیات با نقاشی نمونه دیگری از پژوهش های این بخش است . بسیاری از شاهکارهای ادبی جهان الهام بخش نقاشان بزرگ دنیا بوده اند . از این میان می توان به نقاشی های ویلیام بلیک ، جان مارتین و کارلتا پتریا که از حماسه فردوسی از ست رفته جان میلتن (1608- 1674) ، شاعر انگلیسی ، برای بیان افکار خود الهام گرفته اند اشاره کرد . نقاشانی چون دومینیکو دی میچلینو (1417-1491)، گوستاو دوره (1832- 1883) و سالوادور دالی (1904- 1989) صحنه هایی از کمدی الهی دانته (1265-1321)، شاعر ایتالیایی ، را به تصویر کشیده اند . برخی از دانته شناسان معتقدند که کمدی الهی بر پیکره های معروف میکلانژ (1475- 1564) مانند شفقت ، که بدن بی جان حضرت مسیح را بر دامان حضرت مریم نشان می دهد ، و زندگی پر جنب و جوش ، که بر مقبره پوپ ژولیوس دوم قرار گرفته ، تاثیر گذاشته است . البته ، مطالعه پژوهشگر نکته سنج فقط به اثبات این تاثیر پذیری ختم نمی شود ، چون این تاثیر پذیری آن قدر واضح است که اثبات آن بهوش و سخت کوشی چندانی نیاز ندارد . اما پژوهشگر پر مایه از مشابهت های ظاهری موجود میان کمدی الهی دانته و پیکره های میکلانژ فراتر می رود ؛ چنین پژوهشگری در پی یافتن نکته ای ناب تر و دیریاب تر است و آن پی بردن به تاثیر کمدی الهی دانته بر زندگی هنری ، فکری و معنوی میکلانژ است که نودی از آن در پیکره های یاد شده به چشم می خورد .

به همین سان می توان از ارتباط نقاشی و موسیقی با شاهنامه فردوسی ، اشعار مولوی ، خیام ، حافظ و سعدی نیز سخن گفت . ارتباط ادبیات با سینما و عکاسی یکی دیگر از موضوعات بکر و نوین در قلمرو پژوهش های ادبیات تطبیقی ، به خصوص در دوران چیرگی فناوری دیجیتالی ، است .

بررسی ارتباط ادبیات با علوم تجربی مانند پزشکی شاخه ای جدید در مطالعات ادبیات تطبیقی محسوب می شود . در ادبیات ملل مختلف آثار ادبی فراوانی می توان یافت که در آن به امراض مختلف مانند سل ، سرطان ، طاعون ، آبله و مشکلات جسمانی همچون نابینایی و ناشنوایی و مسائل دیگری همچون درد ، زخم ، روان پریشی و افسردگی اشارتی شده است . در برخی آثار ادبی این امراض جنبه استعاری و نمادین به خود گرفته اند ؛ در برخی قابل علاج اند و در برخی دیگر بی درمان و مهلک . به هر حال ، حکایت از درد و رنجی که روح و بدن انسان بدان گرفتار آمده و نحوه رویارویی با آن ، خود روایتی خواندنی و در خور پيوهش های ادبی است . . مجله دو سالانه ادبیات و پزشکی ، از انتشارات دانشگاه جانزهاپکینز ، در چند دهه گذشته با انتشار مقالات میان رشته ای به این مهم پرداخته است .

6.5. ادبیات تطبیقی و ترجمه

هر چند یکی از شرایط وارد شدن به قلمرو ادبیات تطبیقی آشنایی با چند زبان خارجی است ، ولی خواندن آثار متنوع ادبی جهان به زبان اصلی کاری ناممکن است . بسیاری از نویسندگان از طریق ترجمه با ادبیات جهان و آثار ادبی سایر فرهنگ ها و ملت ها آشنا شده و در نتیجه ، از آنان تاثیر پذیرفته اند . در این گون تحقیقات ، بررسی نقش مترجم و تفاوت های فرهنگی از اهمیت خاصی برخوردار است . گفتمان های چیره عصر مترجم ، جهان بینی و ذهنیت مترجم در ترجمه او اثر گذار است ، و لذا پژوهشگر ادبیات تطبیقی باید به بحث ترجمه که میانجی میان تاثیر گذار و تاثیر پذیر است توجه نماید . به عنوان مثال ، رالف والدو امرسن (1803- 1882) ، شاعر تعالی گرای آمریکایی که تحت تاثیر سعدی و حافظ بود ، اولین بار ا زطریق ترجمه آلمانی هامر پورگشتال (1774- 1856) با گلستان سعدی و دیوان حافظ آشنا شد . این در حالی بود که امرسن خود با زبان آلمانی آشنایی کامل نداشت و با کمک منشی خود ، خانوم مارگرت فولر که آلمانی می دانست ، با این دو شاعر ایرانی آشنا شده بود . گوته نیز از طریق ترجمه هامر با حافظ آشنا شد . بنابراین ، پژوهشگر ادبیات تطبیقی هنگام سخن گفتن از تاثیر حافظ یا سعدی بر امرسن یا گوته باید به نقش ترجمه آلمانی هامر توجه داشته باشد . در برخی از موارد ترجمه های متعددی از اثری ادبی موجود است . دیوان حافظ ، گلستان سعدی ، مثنوی مولوی و یا رباعیات خیام بار ها به زبان های اروپایی و بخصوص انگلیسی ترجمه شده است . پژوهشگر ادبیات تطبیقی در مطالعات ترجمه در پی یافتن عوامل اجتماعی ، فرهنگی ، تاریخی و سیاسی تاثیر گذار بر مترجم است . آیا ترجمه انگلیسی رباعیات خیام فیتز جرالد را می توان بدون توجه به فرهنگ دوران ویکتوریای انگلستان و گفتمان های چیره آن زمان مورد مطالعه قرار داد ؟ علت استقبال بی سابقه خوانندگان آمریکایی از ترجمه مثنوی کلمن بارکز چیست ؟ ترجمه جونز (1746- 1794) از غزل های حافظ تا چه حد از دیدگاه های شرق شناسانه تاثیر پذیرفته است ؟ باری ، ترجمه وفادار امری ناممکن است . هر ترجمه ای از صافی ذهن مترجم می گذرد . سوزان بسنت از پایه گذاران این حوزه جدید است . این استاد ادبیات تطبیقی دانشگاه وارویک انگلستان معتقد است که مطالعات ترجمه رشته ای دانشگاهی با انجمن های علمی و نشریات تخصصی است و پایان نامه های دکتری متعددی در این زمینه هر سال در دانشگاه های معتبر دنیا به رشته تحریر در می آید (138). ارتباط ادبیات تطبیقی و ترجمه چشم انداز وسیعی است که افق های تازه ای به روی پژوهشگران این رشته می گشاید .

پایان سخن

ما برای شناخت و شناساندن خود به دیگران به ادبیات تطبیقی نیازمندیم . ادبیات تطبیقی ، افزون بر اینکه راه را برای شناخت بهتر و عمیق تر ادبیات ملی و قومی می گشاید ، پلی است که فرهنگ ها و ملل مختلف را بهم متصل می سازد و با نشان دادن سرچشمه بشری و انسانی همه آنها ، راه را برای گفتگو و تعاملات فرهنگی می گشاید . علایق مشترک فرهنگی به تفاهم می انجامد و تفاهم راهی به سوی دوستی و صلح پایدار است . ادبیات تطبیقی عامل پویایی و رشد و توسعه فرهنگ های بومی است . ادبیات تطبیقی مرزهای محدود ادبیات ملی را به مرزهای نامحدود ادبیات جهانی پیوند می دهد و ، بدین سان ، زمینه گسترش اندیشه های ملی و تعاملات فرهنگی را در سطح جهانی میسر می سازد . ادبیات تطبیقی پنجره جدیدی را برای نگاه کردن به جهان می گشاید .

  جمله ای را از متن سخنرانی ابوالحسن نجفی ، مدیر گروه ادبیات تطبیقی فرهنگستان زبان و ادب فارسی ، برای حسن ختام این نوشتار به استعانت می طلبیم : « ادبیات تطبیقی سی سال پیش از برنامه دانشگاه های ما حذف شد . چرا ؟ کسی نمی داند . آیا اکنون وقت آن نرسیده است که این شاخه بسیار مهم و بسیار فعال و بارور علوم انسانی که در همه دانشگاه های جهان تدریس می شود دوباره وارد برنامه درسی دانشگاهی ما شود ؟ » (19).

  لينک ثابت |سه شنبه هفدهم خرداد 1390| موضوع: مقالات |  

 


آخرين مطالب

خبر
لیست پایان نامه های رشته زبان و ادبیات فارسی و ادبیات تطبیقی
نقد کتاب مبانی نظری ادبیات تطبیقی؛ابراهیم محمدی
دعوت به همکاری
کتابخانه تخصصی ادبیات آستان قدس رضوی
تشبیه منطق به شعر
همایش نقد وتحلیل زندگی واندیشه های حکیم نزاری قهستانی
ادبیات وسینما؛انجمن شاعران مرده( Dead Poets Society)
فابل های لافونتن در شعر معاصر ایران؛دکتر اکبر شامیان
دیوان شاعران عرب
پایان نامه های دفاع شده رشته ادبیات تطبیقی-دانشگاه بیرجند
کارکردهای ترجمه در حوزه ادبیات ملل(با تأکید بر ادبیات فارسی وعربی)
نقد تطبیقی "ساختار روايي" خسرو و شیرین نظامی و مثنوی پدماوت
شعر ونقاشی
ادبیات تطبیقی-منابع ادبیات تطبیقی
ادبیات ملی وضرورت بازتعریف آن"دکتر ابراهیم محمدی ودکتر جلیل فاروقی
ادبیات از منظری میان رشته ای؛دکتر حسین پاینده

بازهم کتاب
کتاب ادبیات تطبیقی-غنیمی هلال
ادبیات تطبیقی؛ام.اف.گویارد
ادبیات تطبیقی؛طه ندا
سخنان دکتر وفایی رئیس شورای گسترش زبان وادب فارسی در همایش ملّی ادبیات فارسی وپژوهش های میان رشته ای
درود
نقد شعر


درباره ما

 

به نام پروردگار دانایی

سلام

با افتخار اعلام می کنیم که

گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه بیرجند در فروردین ماه ۱۳۹۰، بر آن شد که پس از ورود به فضای آموزشی و پژوهشی ادبیات تطبیقیُ (از مهرماه 1389)، در دنیای وب نگاری نیز حضور داشته باشد. قبل از هر سخنی از استاد گرانقدر دکتر حبیب الله عباسی استاد دانشگاه خوارزمی و دانشگاه بیرجند، به خاطر تمام یاریهایشان و نیز همکاری دانشجویان محترم ادبیات تطبیقی، بویژه آقای نیازی و خانم وحدانی که در راه اندازی و به سامان کردن امور وبلاگ نقش مؤثری داشته اند، بسیار سپاسگزاری می کنیم. در این وبلاگ به موضوعات متعدد مربوط به حوزه ادبیات تطبیقی و پژوهش های میان رشته ای، چه در بخش تحقیق و تألیف و چه در بخش آموزش خواهیم پرداخت. بیان تازه ترین خبرها و رویدادهای این حوزه، انتشار پژوهش های جدید، معرفی سرفصل ها و ... از دلمشغولی های اصلی ماست . امیدواریم به یاری خداوند بزرگ و حمایت همه آنانکه به یاریشان چشم داریم، بتوانیم به برخی ازبایسته ها جامه عمل بپوشانیم . منتظر پیشنهاد ها و مطالب ارزنده شما نیز هستیم.

 

پيوند روزانه

 



براي تبادل لينک ابتدا لينک مارو بانام:  ادبیات تطبیقی و پژوهش های میان رشته ای - ضرورت ادبیات تطبیقی در ایران   در وبلاگ ياسايتتان قراردهيد

 

جستجو

Google
  
            
     در كل اينترنت
     در اين سايت

 

لولگوي دوستان

 

<--- لوگوي شما --->

 

فال حافظ

 


فال حافظ

 

 

 

Copyright © 2008

Powered by: BLOGFA|designer: TakTemp.com


comparative

گروه زبان و ادبیات فارسی و ادبیات تطبیقی

comparative

http://comparative.blogfa.com

ادبیات تطبیقی و پژوهش های میان رشته ای

ادبیات تطبیقی و پژوهش های میان رشته ای - ضرورت ادبیات تطبیقی در ایران

ادبیات تطبیقی و پژوهش های میان رشته ای

به نام پروردگار دانایی

سلام

با افتخار اعلام می کنیم که

گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه بیرجند در فروردین ماه ۱۳۹۰، بر آن شد که پس از ورود به فضای آموزشی و پژوهشی ادبیات تطبیقیُ (از مهرماه 1389)، در دنیای وب نگاری نیز حضور داشته باشد. قبل از هر سخنی از استاد گرانقدر دکتر حبیب الله عباسی استاد دانشگاه خوارزمی و دانشگاه بیرجند، به خاطر تمام یاریهایشان و نیز همکاری دانشجویان محترم ادبیات تطبیقی، بویژه آقای نیازی و خانم وحدانی که در راه اندازی و به سامان کردن امور وبلاگ نقش مؤثری داشته اند، بسیار سپاسگزاری می کنیم. در این وبلاگ به موضوعات متعدد مربوط به حوزه ادبیات تطبیقی و پژوهش های میان رشته ای، چه در بخش تحقیق و تألیف و چه در بخش آموزش خواهیم پرداخت. بیان تازه ترین خبرها و رویدادهای این حوزه، انتشار پژوهش های جدید، معرفی سرفصل ها و ... از دلمشغولی های اصلی ماست . امیدواریم به یاری خداوند بزرگ و حمایت همه آنانکه به یاریشان چشم داریم، بتوانیم به برخی ازبایسته ها جامه عمل بپوشانیم . منتظر پیشنهاد ها و مطالب ارزنده شما نیز هستیم.
گروه زبان و ادبیات فارسی دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه بیرجند

ادبیات تطبیقی و پژوهش های میان رشته ای

قالب بلاگفا

قالب پرشين بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog