شعر ونقاشی
نقاش امپرسیونیست
محمد هدیب(شاعر اردنی)
خورشید نمیداند سرو چه رنگی است
دو ساعت است در انتظار نقاش
چانهاش را میان دست گرفته
همانطور میخواهمش که تو میخواهی، زن!
همانطور میخواهمش که تو میخواهی، مرد!
نقاش، نصف قالب کره را خورد و
به توصیهی پزشک توجهی کرد
زن گفت: عشق این است که فراموش کنیم
از عشق چه میخواستیم
فراموشی چه رنگی است؟
تکهای کره
به اندازهی یک دندانِ خندان
بر موبایل افتاد
این همه دروغ کوچک..
چه رنگیاند؟
زن، دامنش را
در ماشین لباسشویی انداخت
نقاش
پیراهنش را روی تخت انداخت
تختِ تنها، رنگ مشخصی ندارد.
نقاشی های ایمان ملکی









چه چیزی دنیای شعر ونقاشی را به یکدیگر نزدیک کرده است؟
حتماْ مراجعه به مقاله دکتر پاینده در همین وب می تواند راهگشای عزیزان باشد.
+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم دی ۱۳۹۱ ساعت 11:5 PM توسط گروه زبان و ادبیات فارسی و ادبیات تطبیقی
|
به نام پروردگار دانایی